✍️….این روزها در رسانههای منطقه، بهویژه در میان برخی تحلیلگران عرب، ارزیابیای بیش از گذشته تکرار میشود: اینکه گره اصلی بحران ایران را نه فقط در توافق با واشنگتن، بلکه در شیوهی تصمیمگیری در تهران و در «توافق با خودمان» باید جستوجو کرد.
تلخی این ارزیابی از تازگی آن نیست، چه دلسوزان ایران سالهاست همین نگرانی را در داخل کشور مطرح کردهاند. تلخی مسئله آنجاست که اکنون، در فقدان رهبر شهید و در حساسترین بزنگاه تاریخی، اختلافات داخلی چنان آشکار شده و سرنوشت کشور را به گروگان گرفته که بیرونیان نیز آن را بهوضوح میبینند، تحلیل میکنند و محاسبات خود را بر پایهی آن سامان میدهند.
وقتی یک ضعف داخلی، آن هم با تأثیری مهلک بر آیندهی ملک و ملت، به موضوع تحلیل رقیبان و همسایگان، و به طریق اولی دشمنان و بدخواهان، تبدیل میشود، دیگر صرفاً یک نابسامانی اداری یا سیاسی نیست؛ یک آسیبپذیری راهبردی است.
▪️باید میان «چندصدایی» و «چندپارگی» تفاوت گذاشت. اختلافنظر و چندصدایی پیش از تصمیم، نهتنها طبیعی، بلکه برای تصمیمگیری درست ضروری است. در یک نظام کارآمد، دیدگاههای متفاوت باید پیش از تصمیم نهایی مجال طرح و چالش داشته باشند، اما پس از اتخاذ تصمیم، همهی نهادهای مسئول باید تابع همان تصمیم باشند.
▪️مشکل زمانی آغاز میشود که این ترتیب وارونه شود: پیش از تصمیم، گفتوگوی واقعی میان مراکز قدرت شکل نگیرد و پس از تصمیم، هر نهاد خود را صاحب حق تفسیر، تعدیل، تأخیر یا حتی بیاثر کردن آن بداند.
▪️پیامد چنین وضعی، فرسایش یکی از مهمترین سرمایههای هر کشور در روابط بینالملل است: باورپذیری تعهدات. همان آفتی که امروز بهروشنی در شخص رئیسجمهور آمریکا دیده میشود، و با کمال تأسف، چندپارگی تصمیمات در ایرانِ ما نیز اکنون موضوع تحلیل و ارزیابی همگان شده است. ابهامی که دربارهی حدود اختیارات هیئت ایرانی در نیویورک پدید آمد، و آنچه پس از تفاهمنامهی اسلامآباد گذشت، نمونههای روشن این وضعاند. تعهدی که پشتوانهی اجرایی یکپارچه نداشته باشد، هر قدر هم سنجیده نگاشته شده باشد، در بازار دیپلماسی خریداری نخواهد داشت.
▪️البته تجربهی خروج آمریکا از توافق هستهای و نقض تعهداتی که ایران در دورهی اجرای آن توافق به آنها پایبند بود، واقعیتی انکارناپذیر و فراموشنشدنی است. اما بیاعتمادی به طرف مقابل نمیتواند مجوزی برای بیانضباطی و توجیهی برای چندپارگی داخلی باشد. برعکس، هرچه طرف مقابل غیرقابلاعتمادتر باشد، انسجام داخلی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
▪️اگر ایران موضعی روشن، واحد و قابل دفاع داشته باشد، در صورت بدعهدی طرف مقابل، که شخص اولش امروز به بدعهدی و پریشانگویی شهرهی عالم است، میتواند هزینهی سیاسی و حقوقی آن را متوجه همان طرف کند و افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد. اما کشوری که در اجرای تعهدات خود دچار چندپارگی باشد، در لحظهای که طرف مقابل عهد میشکند، بخش مهمی از قدرت استدلال و دفاع از حقوق خود را از دست میدهد.
▪️نباید این مشکل را به یک دوگانهی سادهی «اهل مذاکره» در برابر «اهل میدان» فروکاست. واقعیت پیچیدهتر از این تقسیمبندی است. در قوای سهگانه، در دستگاه دیپلماسی و در میان نیروهای نظامی و امنیتی نیز اختلافنظرهای جدی وجود دارد. کسانی هستند که هزینههای بنبست و استمرار بحران را بهخوبی درک کردهاند و عواقب آن را میشناسند. آنان میدانند که مزیت تنگهی هرمز، که گویی بستن آن از ابتدا دامی پرفریب بوده، در حال تبدیل شدن به تهدیدی جدی است، و مزیت دانش هستهای، بهجای بازدارندگی و امنیتآفرینی، در حال تبدیل شدن به مخاطرهای ویرانگر برای ثبات و امنیت ملی است.
▪️در این میان، چنانکه یک سال پیش هم نوشتم، جای کسی چون زندهیاد هاشمی خالی است که به تعبیر کرباسچی، دلسوزانه و فداکارانه عمامه بر زمین بکوبد و عبا بیندازد و صریح و صادقانه شرایط وخیم و بحرانِ رو به فزونی را خدمت رهبری مطرح کند؛ که در آن صورت، بیتردید تصمیمی درست و مطابق صرفه و صلاح ملت و کشور گرفته میشود. اما مسئله فقط نبود چنین شخصیتی، یا کسی همانند شهید لاریجانی، نیست. مشکل اصلیتر، فقدان قاعدهای روشن برای تبدیل اختلافنظر به تصمیم و تبدیل تصمیم به عمل است.
▪️فراموش نکنیم کشور در شرایطی است که عدهای از سر توهم و خیالاتی، هرچند صادقانه و لبریز از هیجان، خواهان ادامهی جنگیاند که به باورشان به ظهور قریبالوقوع موعود آخرالزمان میانجامد؛ و عدهای دیگر خائنانه و موذیانه به این تصورات دامن میزنند تا از این آب گلآلود، ماهی براندازی و تجزیهی ایران را بگیرند. در چنین شرایطی، کشور بیش از هر زمان به سازوکاری نیاز دارد که بتواند فصلالخطابی بُرّا و نافذ پدید آورد؛ سازوکاری که نخست بر این توأمانی شوم جهالت و خیانت غلبه کند و سپس همهی قوا و نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی، صرفنظر از جایگاه و گرایششان، خود را ملزم به رعایت آن بدانند.
▪️ابربحرانهای هردمافزون پیش رو، ضرورت تصمیمگیری را فوریتر میکند. اما وقتی مسئولیتها روشن نباشد، «نه گفتن» و مخالفت کردن کمهزینهتر از پذیرفتن مسئولیت یک تصمیم میشود. اگر از حضور و نفوذ جاهلان و خائنان در محافل و مراکز تصمیمسازی و تصمیمگیری پیشگیری نشود، این وضع از این هم وخیمتر خواهد شد. در چنین شرایطی، بحران تناقضی میآفریند: هرچه نیاز به تصمیم فوریتر و بیشتر میشود، توان تصمیمگیری جمعی کمتر میشود.
▪️ایران برای عبور از بحران، بیش از هر چیز به یکپارچگی در تصمیم و مسئولیت نیاز دارد. پیش از آنکه از جهان بخواهیم تعهدات ایران را جدی بگیرد، باید در داخل کشور همه بدانند تصمیم ایران چیست و همه خود را به اجرای آن متعهد بدانند.
▪️مذاکرهکنندهای که از پشت سر خود مطمئن نیست، حتی اگر توانمندترین دیپلمات جهان باشد، بر میز مذاکره ضعیف خواهد بود. و کشوری که تصمیماتش در داخل چندپاره میشود، ناگزیر هزینهی این چندپارگی را در خارج خواهد پرداخت.
▪️بنابراین شاید نخستین میز مذاکرهای که ایران باید بر سر آن بنشیند، میز مذاکره با آمریکا یا هیچ قدرت خارجی دیگری نباشد؛ میز مذاکره با خودمان باشد.
▪️سامان دادن به میز مذاکرهی خودمان، مقدمهی نشستن مقتدرانه بر میز مذاکره با دیگران است.
انصاری لاری
۱۵ مهر ۴۰۵
نظر شما